|
میخواستم بمونی .کنارم همیشه
اخه توی قلبم . کسی جا نمیشه می خواستم که با تو.برم تا ستاره شبِ عاشقی رو .ببینم دوباره توی خلوتِ من . همیشه تو بودی دلِ بی کسم رو .با چشمات ربودی نمیدونی بی تو . دارم خالی میشم تو روبایِ شبهام . نشستی به پیشم نمیدونم از من . تو قلبت چی مونده غم و غصه هاتو .بجز من کی خونده؟ بیا تا که شعرم .رو با هم بخونیم همه لحظه ها رو . غنیمت بدونیم بیا تا بفهمی . که من بی تو تنهام بیا و سبک کن . تو از بار غمهام... + نوشته شده توسط مهسا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت
23:36 |
دیده ام غرق تماشای افق بوده و هست
که بیائی تو و من گردم ازین حادثه مست که بیائی به سرائی که من و دست خدا در غیابت نشدیم از هم و از سینه جدا انتظار اب گلِ پیکر من بوده و هست سرنوشتم همه این بوده در این وادیه پست گرچه سهمم شده از منظره ها دیده ی خیس راضی ام با همه ی بیکسی از قسمت خویش قصه ات هر چه که باشد گذران است جهان عاقبت گمشده ات میرسد از دست نهان غم تنهائی و اواره گی ات را بپرست که دل پاک تو بر شهرت عشاق سر است هر که با قلب ترک خورده پر از عاشقی است سهمش از عطر خدا رایحه ی رازقی است....
+ نوشته شده توسط مهسا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت
23:35 |
وااااااااااااااااااااااااااااااااای امروز چقدر خوشحالمممممممممممممممممممممممممممم اخه زهرا جووووووووووووووووووووونم به دنیا اومده اخ الهی فداش بشم
دختر خاله ی قشنگ من تولدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااارک
+ نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت
20:51 |
همسايه ام
وقتی تو شب گم میشدم ستاره شب شکن نبود + نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت
20:43 |
+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت
18:54 |
+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت
18:53 |
+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت
18:49 |
|
|